پس از آقای خامنه ای با چه احتمالاتی روبرو هستیم! / راه توده

 

خامنه‌ای اشتباهات بسیاری در طول رهبری خود در جمهوری اسلامی مرتکب شده است و آنچه امروز بنام جمهوری اسلامی در برابر مردم قرار دارد و در حقیقت روبروی مردم ایستاده است، محصول دوران رهبری ایشان است. مسئله تنها در محدوده ۸ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد خلاصه نمی‌شود، در کودتای سال ۱۳۸۸ علیه نتیجه انتخابات نیز محدود نمی‌شود. مسئله بسیار فراتر از اینهاست. این که خلق و خوی وی، نداشتن سابقه مذهبی و انقلابی و یک سلسله مسائل دیگر چقدر در این زمینه موثر بوده است، مهم هست، اما نه باندازه نتیجه‌ای که به بار آمده است. از جمله تبدیل نیروی نظامی کشور به پایگاه قدرت خویش که جز با تحمیل یک سیاست نظامی- امنیتی به بهانه فعالیت‌‌های اتمی بر کشور ممکن نمی‌شد. و اتفاقا یکی از مهم ترین پدیده ‌‌های موجود در جمهوری اسلامی همین نیروی نظامی است که اگر تا گذشته نزدیک پایگاه قدرت آقای خامنه‌ای بود، امروز این آقای خامنه ایست که تابع و پایگاه حکومتی سپاه و فرماندهان آنست. این واقعیت را هیچ نوع چاپلوسی و ادعای “ولایت پذیری” و … فرماندهان سپاه نمی‌تواند پنهان کند. اگر تا دیروز آقای خامنه‌ای رهبر بود، امروز آنها بر رهبر، رهبری می‌کنند. و اکنون که شواهدی مانند حذف هاشمی رفسنجانی، درخانه محبوس کردن خاتمی و یک سلسله نشانه های دیگر حکایت از پایان راه طی شده توسط ایشان دارد و به لحظات تصمیم نزدیک می شویم، رسیده ایم به این سئوال بزرگ که اگر امشب یا فرداشب و یا چند هفته و چند ماه و یا حتی سالی دیگر آقای خامنه‌ای دیگر در قید حیات نباشد، این فرماندهان که سکان اقتصاد آشکار و پنهان کشور را دراختیار دارند، با جای خالی “رهبری” چه خواهند کرد؟ بویژه که حالا خود را فاتح سوریه و عراق هم میدانند و دست نظام را زیر ساطور خود دارند. معطل خواهند شد تا برایشان یک رهبر جدید انتخاب کنند؟ چه کسی انتخاب کند؟ مجلس خبرگان کنونی؟ این یک شوخی است! رهبری موروثی شده و “مجتبی” جانشین ایشان می‌شود؟ این هم شوخی است. با تبلیغ عظیمی است که درباره  “ولایت فقیه” شده چنین قبا و عمامه‌ای برای سر مجتبی بسیار بزرگ و گشاد است و “موروثی و سلطنتی شدن ولایت” نیز با واکنش عظیم مردم و حتی روحانیون روبر خواهد شد. این فرماندهانی که پیش افتاده و می شناسیم و مرتب اظهار نظر سیاسی می کنند خود و افکار خویش را آرمان‌‌های انقلاب میدانند و از نام “پاسداران انقلاب” بزرگترین بهره را تا حالا برده اند و در آینده نیز خواهند برد. درحالیکه نظر و حرف و آرمان آنها هیچ قرابتی با انقلاب و آرمان‌‌های آن ندارد. فراموش نکنیم که بحث بر سر شماری از فرماندهان سپاه است که سکان آن را دراختیار دارند و نه در باره بدنه سپاه و یا فرماندهانی که ما نه چهره آنها را می بینیم و نه صدایشان را می شنویم و قطعا طیفی از ناراضیان درونی سپاه را تشکیل میدهند.

این که چه دست‌‌های پنهانی در کنار آقای خامنه‌ای و درکنار فرماندهان سپاه و یا هر ارگان دیگری توانستند در سالهای گذشته خشت را چنان روی خشت بگذارند که به لحظه کنونی و غرق در بحران اقتصادی و اجتماعی برسیم، خود یک مبحث مهم تحقیقاتی است. شیوه بت پرستی، تبدیل فرد به آرمان، کشاندن مجلس و مقامات قضائی و اجرائی کشور به آن عرصه‌ای که بدون نام “مقام معظم رهبری” هیچ طرح و سخنی را آغاز نکنند و طرح نکنند، سابقه سلطنتی و دیرینه در ایران دارد و انگلستان مهارت کافی در جا انداختن آن دارد. آقای خامنه‌ای این مسیر را طی کرده است. تمام امور را در دست خود متمرکز کرد و فرهنگ رهبر پرستی را به جای تابعیت از قانون در ارگان‌‌های نظامی و امنیتی و همه نهادهای انتصابی و قوای سه گانه جا انداخت. کاری که با رضا شاه شد و با پسرش ادامه یافت. آقای خمینی آنقدر اتکاء به نفس داشت و آنقدر پایگاه مذهبی و مردمی داشت و آنقدر تجربه گذشته اواخر قاجاریه و دوران دو شاه پهلوی را داشت که در این دام نیفتد، اما صحنه‌ای که روبروی ما قرار دارد بوضوح نشان میدهد که آقای خامنه‌ای این ظرفیت را نداشت و با سر در این ورطه رفت. فردای پس از او، یک شورای نظامی قدرت را بدست خواهد گرفت؟

این مهم ترین سئوال روز است. و اگر پاسخ مثبت باشد، این نظامی‌‌ها یکنفرشان دیگری را قبول دارد؟ با قاطعیت می‌توان گفت که حتی یکنفرشان دیگری را قبول ندارد و خود را کمتر از بقیه نمی‌داند. چه در مرکز سپاه در تهران و چه در استان‌‌ها و حتی شهرستان ها. و نگرانی اصلی از اینجا بر می‌خیزد. این که فرماندهان برای رسیدن به قدرت برتر روبروی هم قرار گیرند و در این میان مردم زیر دست و پا له شوند و مملکت گرفتار جنگ داخلی و تجزیه شود. هرکدام از این فرماندهان خود را تابلوی انقلاب میداند و به قانون و قانون اساسی اعتنائی ندارد و هیچکس هم نمی‌داند بر مبنای کدام ضابطه قانونی آنها فرمانده و ژنرال شده اند. آنها با ضابطه قانونی به اینجائی که هستند نرسیده اند و به همین دلیل هم هیچکدام دیگری را قبول ندارند و هر کدام نیز باندازه کافی پشتوانه اقتصادی و ذخیره پولی برای خود دست و پا کرده اند. اگر قرار باشد همچنان از جنگ داخلی وحشت داشته باشیم، این بار نه از حمله نظامی از خارج، بلکه از حمله داخلی باید وحشت داشته باشیم.

آیا همه درها بسته است و آنچه پیش خواهد آمد محتوم است؟

اینطور نیست. هنوز فرصت باقی است. هنوز می‌توان با گشودن فضای سیاسی کشور درهائی را باز کرد و این در صورتی است که عمق فاجعه آینده درک شود. این که آرزوها چیست؟ مربوط به امروز و این لحظه و این شرایط نیست. تصور نمی‌کنیم حداقل برای نیروهای سیاسی درک این نگرانی و اشاره ما به شرایط کنونی و نه شرایط دلخواه آرزوئی دشوار باشد!

 

 

Share