جمشید برزگر: رسانه ها با توده معترض ارتباط ندارند

 

ایران وایر – محمد تنگستانی :   بارها در شبکه‌های اجتماعی خوانده و یا شنیده‌ایم که فلان زندانی به این دلیل که شناخته شده است و یا از خانواده‌ای شناخته شده است، مورد حمایت رسانه‌ها قرار گرفته و یا اینکه زندانیان عقیدتی و سیاسی در شهرستان‌ها به دلیل گمنامی، رسانه‌ها به آنها نمی‌پردازند. این دلخوری‌های عمومی، گاهی درست است و گاهی نه، به عنوان نمونه، وقتی در شهرستان‌ها خانواده‌های بازداشت شده به دلیل عدم آگاهی از اهمیت مدیا در وضعیت پرونده شخص بازداشت شده  و یا ترس از تهدید‌های نیروهای امنیتی اطلاعاتی در اختیار رسانه ها قرار نمی‌دهند. برای حل چنین مشکلی چه می توان کرد؟ چطور می توان دسترسی عادلانه و مطلوب در اطلاع رسانی برای هم بخش های  جامعه فراهم کرد. ایران وایر می کوشد در چند گفتگو با کارشناسان حوزه رسانه به این پرسش ها بپردازد. در اولین بخش از این مجموعه، پاسخ با جمشید برزگر، سردبیر سایت دویچه وله را می خوانید.

سوالی که ایران وایر از این روزنامه نگاران پرسید، این بود: «در بین بازداشت شدگان دراعتراضات سال ۱۳۸۸ و یا اعتراضات سراسری در دی‌ماه سال جاری،  هنرمندان و فعالینمدنی کم نبوده‌اند. تعداد زیادی از این بازداشت شدگان ساکن شهرهای دور افتاده و مرزیهستند  اما افراد اندک محدودی مورد توجه رسانه و شبکه‌های اجتماعی قرار می‌گیرند کهاکثریت از لحاظ نام  شناخته شده و یا ساکن کلان‌شهرهایی مانند تهران هستند. چرا ازبازداشت‌شدگان گمنام و ساکن در شهرهای کوچک کمتر حمایت و یا خبری از آنها منتشرمی‌شود؟»

پاسخ جمشید برزگر: من این موضوع را را از زاویه‌ای دیگر و به شکلی متفاوت‌تر مطرح می‌کنم تا فراگیری این پدیده بیشتر مشخص شود. آمار مشخصی از تعداد بازداشت‌شدگان دی اعتراضات دی‌ماه وجود ندارد، اما براساس آماری که برخی از نمایندگان مجلس در ایران داده‌اند گفته‌اند حدودا ۳۷۰۰ نفر در نقاط مختلف کشور بازداشت شده‌اند. از این تعداد، حدودا ۱۰۰ نفر دانشجو بوده‌اند و اسامی آنها مشخص است. حالا اگر نگاهی به بازتاب رسانه‌ای خبرهای مربوط به بازداشت‌شدگان بیندازیم، می‌بینیم حجم اخباری که پیرامون دانشجویان بازداشتی منتشر شده، به شکل معناداری به مراتب بیشتر از اخباری است که در مورد مابقی بازداشت‌شدگان منتشر شده است.

این حرف من به این معنی نیست که دانشجویان بازداشت شده مهم نیستند و نباید به آنها اهمیت داد، بلکه این وضعیت نشان دهنده یک آسیب کلی است که جامعه امروز ایران از آن رنج می‌برد؛ آسیبی که از شکاف‌های اصلی ایران امروز است و اصولا یکی از دلایل شکل‌گیری همین اعتراضات بوده است.

واقعیت این است که بین رویدادها و پوشش رسانه‌ای آنها تناسبی وجود ندارد. به عنوان مثال اگر در مورد بازداشت دانشجو‌ها صد خبر منتشر شده باشد، در مورد ۳۶۰۰ شهروند بازداشت شده دیگر در مجموع شاید ده خبر هم منتشر نشده باشد و ده اسم از آن ۳۶۰۰ نفر به گوش کسی نرسیده باشد. اگر هم اسمی منتشر شده، اسامی کسانی بوده که در زندان جان خودشان را از دست داده‌اند. بنابراین آن ۳۶۰۰ نفر مورد پوششی رسانه‌ای قرار نمی‌گیرند. حالا اگر بین آنها هنرمند یا فعال مدنی و صنفی‌ هم باشد تغییری چشم‌گیر در وضعیت اطلاع رسانی صورت نمی‌گیرد. هرچند که پوشش رسانه‌ای نام و وضعیت دانشجویان بازداشتی خودش جای خوشحالی دارد و بسیار خوب است که به آنها به عنوان معترضان بازداشت شده اهمیت داده شده است، اما باید بررسی کرد که چرا برای بقیه بازداشت‌شدگان این اتفاق نیفتاده است و آنها از توجه رسانه‌ها بی‌بهره بوده‌اند.

علت بی‌بهره بودن آن ۳۶۰۰ نفر از رسانه‌ها به گمان من همان دلیلی است که موجب شد خود اعتراضات هم آن‌گونه که باید بازتاب پیدا نکند. شما اگر اعتراضات دی‌ماه را با اعتراضات سال ۱۳۸۸ مقایسه کنید، مشاهده می‌کنید این اعتراضات به مراتب کمتر از اعتراضات سال ۸۸ هم در رسانه‌ها و هم در شبکه‌های اجتماعی بازتاب پیدا کرده است.

این اتفاق دو علت اصلی دارد: علت اول این است که این اعتراضات از چهارچوب حاکمیت خارج بود و پوشش آن لوازم و پیامد‌های خاص خودش را داشت. علت دوم که مهم‌تر است این است که آن طیفی که در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها فعال هستند، آن ارتباط لازم و ارگانیک را به دلایل مختلف با معترضان نداشتند، از جمله به این دلیل که از طبقه و جنس معترضان نبودند. برای همین، همه غافلگیر شده بودند.

خواست‌های سیاسی از جنس خواست‌های سال  ۸۸ نبود و خیلی فراتر و جلوتر از انتظار فعالین مدنی با گرایش‌های سیاسی مشخص بود. فعالین مدنی زبان معترضان را نمی‌فهمند و پیوندی ارگانیک با خواست‌های آنها ندارند، حتی به زبانی حرف نمی‌زنند که معترضین بتوانند آنها را بفهمند، در نتیجه فعالین و افراد وابسته به گرایش‌های سیاسی مشخص آن حساسیت‌های لازم را نسبت به اعتراضات دی‌ماه نداشته‌اند. ولی وقتی برمی‌گردیم به همان قالب‌ها و گرایش‌های موجود و مرسوم و شناخته شده، مثلا اعتراض در چهارچوب مجادلات جناحی و یا بازداشت دانشجویان، آن وقت این گروه‌های فعال در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها فعال می‌شوند.

به سخن دیگر، شاخک‌های آنها در چنین وضعیتی حساس می‌شود و نسبت به موضوع، حساسیت فعال نشان می‌دهند زیرا هم با موضع احساس قرابت و آشنایی می‌کنند و آن را می‌شناسند و هم با آن همسو و همراه و همدل هستند. در نتیجه، چنین رویدادی از پوشش خبری کم و بیش زیادی برخوردار می‌شود، اما معترضین بی‌نام به این دلیل که خواست دیگری دارند و فاقد حلقه‌‌های ارتباطی هستند، از چنین پوششی محروم می‌مانند.

البته این موقعیت دو سویه است و تا زمانی که یا این ارتباط ارگانیک بین فعالان فعلی و معترضان بی نام اعماق جامعه برقرار نشود، یا خود این معترضان، فارغ از ان فعالان صاحب تریبون خود نشوند، صدای آنها پژواکی شایسته و بایسته پیدا نمی‌کند. در شرایط فعلی، ارتباط ارگانیک بین روزنامه‌نگاران، فعالین مدنی، سیاسی، صنفی، دانشجویان و هنرمندان وجود دارد، اما این‌ها ارتباطی با توده مردم معترض در جامعه ندارند. شاید بسیاری از این فعالان‌ خودشان از قشر پایین جامعه باشند، اما کار وقتی به پوشش رسانه‌ای می‌رسد ارتباطی با این قشر ندارند و به صورت کلیشه‌ای با همان ادبیات مسلط رایج سخن می‌گویند که با زبان معترضان به کلی متفاوت است.  

این اتفاق در سطح وسیع‌تری در دی‌ماه سال جاری روی داد. به عنوان مثال، در تهران اعتراضات از یک منطقه‌ مشخص در شهر بالاتر نرفت. مثلا از میدان انقلاب و ابتدای امیرآباد شمالی به سمت نقاط شمالی تر تهران پیشروی نکرد. در شهرستان‌ها هم کم‌وبیش این وضعیت وجود داشته است. طبقه فرادست جامعه و آن بخش از طبقه متوسط که توانسته خود را حفظ کند، یا نتوانست و یا نخواست با طبقه فرودست و یا آن بخش از طبقه متوسط که از دوران محمود احمدی نزاد به این سو ضعیف‌تر و ضعیف‌تر شده، هم‌صدا شود.

Share