اعدام زانیار و لقمان مرادی‌؛ شب آخر چه گذشت؟

 

ایران وایر : شب جمعه گذشته و زمانی که «صالح نیکبخت»، وکیل پایه یک دادگستری با دوستی در حال صرف شام در یکی از رستوران های تهران بود، متوجه تماس‌های مکرر «عثمان مرادی»، پدر لقمان شد. او می‌گوید: « در طول چند سالی که وارد جریان پرونده زانیار و لقمان مرادی شده بودم، سابقه نداشت کاک عثمان از نه شب به بعد شماره مرا بگیرد. او به شدت اهل مراعات بود. فهمیدم خبر ناخوشی در راه است»

«صالح نیکبخت» که خودش هم تجربه زندان داشته؛ هم در رژیم گذشته و هم در سال های دهه شصت، از اسفندماه سال ۱۳۹۲ وارد جریان پرونده «زانیار و لقمان مرادی» شده است.

پدر لقمان مرادی به وکیل پرونده می گوید یکی از مسوولان زندان با آنها تماس گرفته و گفته فردا برای ملاقات با فرزندانتان به زندان گوهردشت مراجعه کنید. او از وکیلشان چاره جویی می کند: «به او تاکید کردم حتما راه بیفتند به سمت تهران. شام را خورده و نخورده محل را ترک کردم.»

پدر لقمان و برادر زانیار به همراه چند نفر از وابستگانشان شبانه راهی تهران می شوند. مادر آنها به علت بیماری نمی تواند بقیه اعضای خانواده را همراهی کند. لقمان بعد از ظهر روز جمعه به مدت پنج دقیقه با پدرش و زانیار نیز با برادرشان دیدار می کنند. همان جا به اعضای خانواده‌شان می گویند از کل ماجرا احساس خوشایندی ندارند و احتمال دارد که خبرهای تلخی در راه باشد.

همان روز هم «امجد حسین پناهی» در صفحه توئیترش نوشت با خانواده او تماس گرفته شده و از آنها خواسته شده برای آخرین ملاقات به زندان رجایی شهر مراجعه کنند. او نوشته از روز پیش از این تماس، سایر زندانی ها از محل نگهداری برادرش خبر ندارند و گویا این سه زندانی کرد، برای اجرای حکم اعدام به انفرادی منتقل شده‌اند.

خانواده این سه زندانی اما آخرین شب زندگی فرزندان‌شان را در شرایط بسیار سخت و دشوار بی خبری و پشت دیوارهای زندان می گذرانند.

صالح نیکبخت می‌گوید: « ساعتی از نیمه شب گذشته، من و خانواده لقمان و زانیار پشت درهای بسته زندان در انتظار بودیم. همان لحظه «انور حسین پناهی»، برادر رامین هم که زمانی زیر حکم اعدام بود و بعد از شش سال زندان بی وقفه با تجدید نظرخواهی خودم که وکیل پرونده اش بودم از زیر حکم اعدام خارج شد، سر رسید. بهمن احمدی عمویی و همسرش خانم ژیلا بنی یعقوب و چند نفر از فعالان حقوق بشر هم در آن ساعات دیرهنگام شب سراسیمه آمدند.»

ماموران زندان به افراد نگران پشت دیوارها می گویند امشب هیچ حکم اعدامی در دستور کارشان ندارند و این دو زندانی بعد از ملاقات با پدر و برادرشان تحویل مقامات اداره اطلاعات استان داده شده اند. آنها توصیه می‌کنند برای کسب اطلاعات بیشتر به اداره اطلاعات مراجعه کنید: «نیمه شب به سمت اداره اطلاعات استان البرز به راه افتادیم. یک نفر از پشت آیفون، در حالی که شاکی از این بود که ما آن ساعت شب به آن اداره مراجعه کرده‌ایم، گفت از این دو زندانی اطلاعی ندارد و بهتر است برای کسب اطلاعات بیشتر به همان درب زندان محل اقامت‌شان مراجعه کنیم. ما باز هم برگشتیم به سمت زندان به این امید که این بار نتیجه بگیریم.»

آن طور که «دیار مرادی» چند ساعت پیش از اعلام خبر اعدام برادرش به ایران وایر می گوید، بالاخره حوالی سپیده دم آن شب طولانی یکی از مسوولان زندان از ساختمان زندان خارج شده و به آنها می گوید از اجرای حکم خبری نداریم ضمن اینکه ما فقط نگهدار فرزندان شما بوده ایم و صلاحیت اجرا نداریم، چون آنها از سنندج به این زندان منتقل شده اند.

«دیار مرادی» به ایران وایر می گوید آنها تمام طول شب را پشت در زندان می گذرانند، اما هیچ کس در مورد شرایط نهایی برادرش و دو زندانی دیگر اطلاعات درستی نداد: «یک نفرشان آمد و گفت آنها اینجا نیستند و اداره اطلاعات آنها را برده. رفتیم دادسرای عمومی و انقلاب، نبش خیابان پانزده خرداد، آنجا هم چیزی دستگیرمان نشد.»

به گفت دیار مرادی وقتی از زندان با آنها تماس گرفتند که برای ملاقات بروید، با اینکه صحبتی از آخرین ملاقات یا اعدام در کار نبود، ولی حس شنیدن یک خبر شوم همراه‌شان بوده است. خبر شومی که دیروز صبح در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و بعد هم به صورت رسمی تایید شد. لقمان و زانیار مرادی اعدام شدند، رامین حسین‌پناهی هم. حالا خانواده‌ها باید دنبال جسد فرزندان‌شان باشند.

صالح نیک بخت می‌گوید برخی خبرگزاری ها نوشتند این حکم با حضور وکیل و خانواده ها اجرا شده، این در حالی است که من تا سپیده‌دم در کنار بستگان نگران آنها بودم و ما از جریان بی‌اطلاع بودیم.

او حالا باید برود دنبال بخش دیگر این ماجرا: «باید بروم دنبال اینکه شاید بتوانیم پیکر آنها را تحویل بگیریم. چون خانواده آنها به شهرستان خودشان برگشته اند اما من پیگیر پیکرشان هستم.»

اما «امجد حسین پناهی» به تلویزیون من و تو گفته «رسما به خانواده من اعلام کردند ما جنازه رامین را دفن کرده ایم و تحویل جنازه ایی در کار نیست».

رامین حسین پناهی از روز چهارم شهریور ماه لب‌هایش را دوخته و در اعتصاب غذا به سر می برد. اتهام او «عضویت در حزب کومله» و «اقدام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی» و اتهام زانیار و لقمان که پسر عمو بوده و از سال ۱۳۸۸ تا روز گذشته در حبس به سر می بردند، نیز «محاربه»، «عضویت در حزب کومله» و «ترور پسر امام جمعه مریوان» اعلام شده بود.

آنها اما بارها در نامه های سرگشاده و ویدیوهایی که از زندان منتشر می کردند تاکید می کردند که زیر فشار و شکنجه و تهدید به تجاوز مجبور به پذیرش این اتهامات شده اند.

صالح نیکبخت که مسوولیت وکالت در مورد اتهام «ترور پسر امام جمعه مریوان» را بر عهده داشت معتقد است که موکلانش مرتکب ترور نشده بودند: « این پرونده با هشت ابهام و تردید جدی در مرحله تحقیقات روبرو بود. من این هشت مورد را در دفاعیاتم ارائه کردم که مورد اعتنا قرار نگرفت. اتهام قتل توسط این دو پسر عمو هرگز به اثبات نرسید و جلسه دادرسی آن تشکیل نشد. »

او در مورد اتهام ترور «سعدی» پسر امام جمعه شهر مریوان به همراه دو پسر جوان دیگر به نام های «هادی» و «عبدالله» در تیرماه سال ۱۳۸۸ توضیح می دهد: «روز وقوع ترورها، لقمان در شهر سروآباد که سی و پنج کیلومتری مریوان واقع شده روی یک جرثقیل در حال کار بود و حداقل یک ساعت و اندی بعد از وقوع ترورها راهی مریوان شده بود. زانیار هم بسیار جوان بود و کلا از این ماجرا خبر نداشت. آنها به اقرار متهمان تاکید می کردند در حالی که این دو متهم بعد از آنکه از شرایط وحشتناک دوران بازجویی در سنندج و تهران خارج شده بودند در همان اولین روزی که پایشان به زندان گوهردشت رسیده بود یک گزارش برای رئیس قوه قضاییه نوشته بودند که وقتی من آن را خواندم شروع کردم به گریه کردن. مدیر دفترم گفت برای چه گریه می کنید؟ گفتم با آنچه می خوانم اگر گریه نکنم باید به انسانیتم شک کنید. برای اینکه چنان رفتاری با آنها انجام شده بود تا آن اعترافات را بگیرند که از بازگو کردنش شرم دارم.»

Share